بابا نه تومن واريز كرد كه دل اشوب نباشم....
قرضه ولي خدايا شكرت كه ادمايي هستن كه حواسشون بهمون هست....
گرچه ميشه با اين مبلغ مبل بخرم اما تصميم گرفتم جاي چك پر بشه مبل كمي ديرتر هم بشه اتفاقي نميفته...
شب باغ بوديم اما برادر همسري و جاري جان دير امدند...
مادرخانومي حرص ميخورد و اخرش گفتنكباب بزنيد دير شد هم چه كنيم تا صبح نميتونيم منتظر بمونيم....
اما خوب به موقع رسيدن خداروشكر ...
حسم ميگه حال دل برادر همسري خوب نيست اما نميدونم چرا...
كاش كمكي از دستم برميومد...
خدايا بابت اين دور هم بودنا....
بابت اين غر شنيدنا شكرت...
هزاران بار شكر...