راه هموار ميشه….

مامان و بابا برا عروسي مينا فردا ميرن تهران.....

دلم كلي گرفته و يه عالمه گريه كردم امروز....

پروژه جديد سركار خيلي ذهنمو درگير كرده ولي كم كم دارم علاقه مند ميشم....

من يه ادم توانا هستم و از پسش برميام....

من ميتونم ففط بايد بخوام.....

خدايا هزارمرتبه شكر براي كارم و .....

توكل به خودت....

راه هموار ميشه مطمئنم....

خونه مادربزرگه…

امروز بعد سركار زود اومدم خونه و نهار و بچه هارو اماده كرديم و رفتيم خونه بي بي جان......

پاش شكسته و خيلي درد ميكشه...

خدايا خودت كمكش كن تا كمتر درد بكشه....

عمه هم از تهران اومده بود و بسيار خوشحال شد از ديدن ما و ما نيز.....

خدايا شكرت براي نعمت سلامتي

كار…

الان دقيقا يك ماه و بيست روزه كه سركار ميرم دوباره.....

حسابي سخته و گاهي حس ميكنم توان انجام كارهامو ندارم...

خيلي وقتا كم ميارم و ...ولي يه بوسه به لپشون يا يه خندشون مي ارزه به همه دنيا....

يه پروژه جديد دادن دستم و بايد حسابي خودمو نشون بدم تو اين پروژه....

سه ماه زمان دارم كه اوضاع وا سر و سامون بدم....

خدايا شكرت كه كاري دارم كه خسته بشم و شكرت كه بچه هايي دارم كه خسته ترم كنن.....

خدايا شكرت بابت همسر همراهم❤️كن قطعا بدون ايشون زندگي سخت و طاقت فرسا بود....