كرونا؟؟؟؟

از صبحه كه حالم خوب نيست....

شديدا بدن درد دارم و سوزش گلو و گوش و بيني....

نميدونم كروناست يا نه ولي كمي استرس دارم...

جالبه كلا تو خونه بودم و شديد رعايت كردم....

چطور ممكنه؟

مشهد…

اوضاع مشهد داغونه و من حسابي دلشوره دارم.....

خدايا خودت به هممون رحم كن ...

امروز براي مادر همسري روبالشتي دوختم كه قراره ببره باغ...

الان بي نهايت خسته ام...

خدايا شكرت براي سلامتيمون....

دلبرا…

دلبرا الان دقيقا ٦ ماه و ١٨ روزشونه....

امروز سالگرد عروسيمونه...

پنجمين سالگرد عروسيمون كه ٤ تايي برگزار شد...

امسال با وجود دلبر خانوما يكمي بهمون سخت ميگذره ولي خداروشكر براي بودنشون....

حدودا دو ماه و نيم ديگه بايد برم سركار و يكمي استرس دارم ....

نميدونم دلبرا(اسم مستعاري كه براشون انتخاب كردم توي وب گلمجان و دلمجانه)موقعي كه من برم سركار اذيت ميشن يا نه ولي اميدم به خداست....

خدايا شكرت براي همه چي

قسط…

امروز اتفاق عجيبي افتاد...

بخاطر يه سري ماجرا پول پس نداز را خرج كرديم و براي قسط اين ماه كم اورديم...

به همسر گفتم هنو حقوقمو نريختن برو يه موجودي از كارتم بگير و هرچي توش هست كه به حساب خودم يك و نيم بيشتر نبود بردار تا ببينم برا بقيه اش چه فكري ميكنم....

همسر رفت و وقتي اومد گفت نگار ١٢٦٠٠ تو حسابته!!!!!

يه مدت اس ام اس نميومد برا كارتم و اداره رفاهيات ميريخته و ما خرج نميكرديم...

خدايا شكرت بابت همه چي....

برامون مثل معجزه بود...

امروز سالگرد عروسيمونه....برادر هميري كيك خريده بود و دور هم بوديم....

شكر براي سلامتي و مهربوني ادماي اطرافم...

 

 

وقتي تو نوت گوشي ميگردي و يه نوشته قديمي پيدا ميكني…

١٧ ابان سال ٩٦

الان تو هواپيما نشستم به سمت اصفهان

فردا مراسم نذري پدر همسري هست ب مناسبت اربعين

 و من قراره برم كه هم كمك كنم هم ديداري تازه كنم 

و البته ٢٤همين ماه تاريخ مصاحبه دكتري هست 

البته توي تكميل ظرفيت...

نميدونم نتيجه چي ميشه ولي من توكل كردم 

اميدوارم هرچي خير هست برامون اتفاق بيفته...

كتاب درود بر خودم را ميخوندم تو اين الافي هاي پرواز...

به نظر كتاب خوبي مياد،بايد بر ترس هامون فائق بيايم 

و ناديده بگيريمشون...

بايد براي واه انداختن شركت ب همسري كمك كنم....

بايد تمام انرژيمو بزارم تا با هم ب اوج برسيم...

خدايا من با ديد مثبت جلو ميرم 

اميدوارم تو هم كمكون كني و نتيجه بخش باشه...

شكرت كه هستي....

دلبرا…

دلبرا دنيا اومدن تقريبا يك ماه و نيم زودتر و من روزاي سختي رو تجربه كردم كارم به آي سيو و دوبار احيا و ...كشيد ولي خداروشكر زنده ام....

حالا سر فرصت ميام مينويسم...

الان همه چي خوبه خداروشكر فقط سرم شلوغه يكمي....

خدايا بابت همه چي شكرت...هزاران بار شكرت

عيد غدير…

يه وقتايي دلت يه ذره ميشه برا بعضي ادما ،بعضي بوها ،بعضي صداها ،بعضي لبخندها،بعضي….

امشب از اون شبايي هست كه خيلي دلتنگتم …

كاش بودي و دوباره عيد غدير مثل هميشه بود…
عيدتون مبارك🌺