دعوا..........
خیلی اعصابم خورده...
یه بغض سنگین تو گلومه و غرورم نمیزاره گریه کنم....
همیشه از بحث و جدل گریزون بودم...
اما امروز تنونستم حلو خودمو بگیرم....داشتم میترکیدم و خفه میشدم اگه حرفی نمیزدم...
گاهی بعضیا از چشم ادم میفتن....
خدایا شکرت بابت همه چی...
شکرت بابت شناخت ادما به موقع .....
کمکم کن درستش کنم....
کمکم کن رو پای خودم وایسم...
کمکم کن اروم بشم....
کمکم کن به ارامش برسم...
خدایا شکرت که تو رو دارم....
شکرت که اینجا رو دارم برای درد و دل....
+ نوشته شده در ۱۴۰۱/۱۰/۲۳ ساعت 20:32 توسط نگار
|