منتظر یه اتفاق خوبم...
این حجم از انتظار و دودلی منو میکشه...
خودت بین همه ی این اتفاقای بد یه اتفاق خوب برام بزار کنار و داغ داغ رو کن...
امروز دنبال نکات + و - خودم میگشتم و به این نتیجه رسیدم که من پر شدم از حجم سنگینی از صبر...
شاید این روزها حتی من ،من نیستم...
نگار تبدیل شده به یه ادم صبور دائما منتظر...
فکر کنم دارم سرریز میشم...
لب ریز میشم...
این حجم از اتفاقای جور و واجور زندگیم امروز لب ریزم کرده..
داره تبدیلم میکنه به یه ادم خشن...
یه ادم صبور و خشن...
نمیدونم میتونی تصور کنی ادم صبوری که تبدیل به یه موجود خشن و عصبانی و زود جوش شده؟
تبدیل به ادمی شدم که شدیدا مقاومت میکنه در برابر تموم اتفاقات بد زندگیش و همیشه خندون و خوش نشون داده میشه اما یهو همه اشک هاشو با زدن یه داد سر همه ادمایی که براش با ارزشن میپاشه بیرون و بعدش لبریز میشه از خشم...
دارم از خودم،از این ادم صبور از خود راضی که گوشت تلخ شده متنفر میشم...
خدایا منتظر اتفاق خوبم...
شکر که اینجا رو دارم برا درد و دل...
خدایا شکرت...