امشب عمه اینا اومدن اینجا مهمونی...

منم کلی استرس مصاحبه رو دارم و زیاد بهم خوش نمیگذره...

این چند روز اصلا نتونستم خوب بخونم...

فهیمه خبر داده که هنو نرفتن پیشش برا تحقیقات ولی به فریبا زنگیدن و گفتن فردا میایم..

حسابی استرس دارم و از طرفی هم میخوام زودتر تموم شه تا برم پیش همسری...

طفلک خیلی گناه داره این روزا...

مامان اینا هم فردا میرن سفر و من تنها میشم....

خدایا خودت به خیر بگذرون...