مهمونی...
امشب عمه اینا اومدن اینجا مهمونی...
منم کلی استرس مصاحبه رو دارم و زیاد بهم خوش نمیگذره...
این چند روز اصلا نتونستم خوب بخونم...
فهیمه خبر داده که هنو نرفتن پیشش برا تحقیقات ولی به فریبا زنگیدن و گفتن فردا میایم..
حسابی استرس دارم و از طرفی هم میخوام زودتر تموم شه تا برم پیش همسری...
طفلک خیلی گناه داره این روزا...
مامان اینا هم فردا میرن سفر و من تنها میشم....
خدایا خودت به خیر بگذرون...
+ نوشته شده در ۱۳۹۸/۰۳/۲۳ ساعت 2:52 توسط نگار
|