از صندوق خانوادگي تا تيپ رفيق جان
امروز از صبح تا ظهر مداركي كه برا روز سه شنبه بايد اماده ميكردمو روبه راه كردم بعدم مامان خيلي اصرار داشت با هم بريم صندوق تا منم به اين گروه بپيوندم....
جو خوبي داشت و منم شرايط صندوق پرسيدمو قرار شد بهمن پول اوليه را پرداخت كنم و منم كم كم عضو صندوق بشم....
همسري كه اومد دنبالمون...
شرايطو براش توضيح دادم ولي گويا زياد راضي نيست....
اما قلقش دستمه...راضي ميشه😜
بعدشم هم اتاقي قديميم پيام داد كه مهموني شب يلدا دارن و مردده چي بپوشه...
خلاصه دو جين لباس تنش كرد و عكس گرفت فرستاد تا دست اخر راضي شد يكيو بپوشه....چرا ما خانوما اينقد حساسيم؟؟؟
خلاصه همچين دوست خوبي ام من😁
اين روزا زيادي سرم شلوغه ...فردا هم بايد تيپ رفتن به محل كارو اماده كنم...خودش پروسه ايه برا خودش
دلم ميخواد خيلي چيزارو بنويسم اما واقعا خسته ام....
خداي خوشگلم شكرت بابت امروز و تموم حالاي خوبم...
شكرت بابت همه چي....