ضربان...
ديشب دراز كشيده بودم و همش حس ميكردم شكمم نبض داره...
همسري رو صدا كردم ببينه اونم متوجه ميشه يا نه...
گفت يه تكوناي ريزي ميبينه....
نفساي مامان با هر نفسم حستون ميكنم و هر روز بيش از قبل وابسته تون ميشم...
خدا برامون حفظتون كنه...
بيش از هر وقت ديگه اي منتظر در اغوش كشيدنتون هستم...
خدايا شكرت بابت نعمتهاي به اين دلبري...
+ نوشته شده در ۱۳۹۹/۰۵/۱۵ ساعت 0:6 توسط نگار
|